هالی هیمنه

در جست‌وجوی زندگی

  • بلاگیکس منحوس و گزینه‌های جایگزین

    من اصولا شخص گله‌مندی نیستم. خیلی سخت پیش میاد که بخوام از کسی یا چیزی بدگویی کنم، اونم توی جایی مثل وبلاگ که عمومیه. ولی بابت زخمی که من و خیلی از دوستانم از بلاگیکس خوردیم، فکر می‌کنم ممکنه سال‌ها ازش بد بگم. چیزهایی از بلاگیکس دیدم که باعث شد هربار دوتا شاخ جدید در بیارم. و حالا از اینکه نحوست بلاگیکس دامن خودش رو گرفته باشه تعجب نمی‌کنم. بلاگیکس از صبح در دسترس نیست. و این قطعی به نظر داره طولانی‌تر از قطعی‌های موقت و یکی‌دوساعته می‌شه.

    داشتم فکر می‌کردم توی شرایط فعلی، وقتی هیچ سرویس مطمئنی وجود نداره، و هنوز فرهان (یکی از بچه‌های بیانی) هم سرویس وبلاگ «وبها» رو بالا نیاورده، (البته باید دید خود وبها چطور قراره جلو بره) احتمالا یکی از معدود گزینه‌های مطمئن همین وبلاگ‌ وردپرسی روی هاست و دامنه‌ی شخصیه. من چک کردم دیدم می‌شه قیمت‌های مناسبی برای هاست پیدا کرد، حتا با ماهانه حدود ۲۵۰ تومن می‌شه یه هاست نسبتا خوب گرفت. دامنه‌ی ir هم که پنج ساله می‌شه با ۱۵۰ تومن ثبت کرد. مفت! تنها چالشی که ممکنه برای وبلاگ‌نویسایی که از سرویس‌های مختلف می‌خوان مهاجرت کنن به وردپرس، قالب وردپرسه.

    برای کسایی که نمی‌دونن وردپرس چیه، وردپرس یه سیستم وبلاگ‌نویسی به‌شدت قدرتمنده، که می‌تونه امکانات بی‌نهایتی داشته باشه. یعنی حتا قابلیت تبدیل به یک فروشگاه آنلاین و حرفه‌ای رو داره. ولی مثل هر سیستم جدیدی، برای کاربرانی که باهاش کار نکردن می‌تونه اوایل کمی سخت و گیج‌کننده باشه. معمولا برای ساختن یه وبلاگ وردپرسی، یا باید خودمون کمی دانش فنی داشته باشیم، یا از افرادی که دانش فنی دارن کمک بگیریم. ولی بعد از اینکه چالش‌های اولیه تموم شد، آدم یه عمر راحته. فقط هزینه‌ی هاست می‌مونه.

    داشتم فکر می‌کردم خیلی دوست داشتم که بتونم به دوستانی که می‌خوان از سرویس‌های رایگان و نامطمئن به وردپرس مهاجرت کنن کمک کنم، ولی می‌بینم توسعه‌ی وگزیست اون یه‌مقدار تایم خالی‌‌یی که داشتم رو هم پر کرده، طوری که حتا فرصت نمی‌کنم دست به سر و روی وبلاگ‌ وردپرسی خودم بکشم! مثلا بخش کامنت‌ها و تاریخ پست‌ها کاملا روی اعصابمه و تمام تلاشم‌و می‌کنم که کمال‌گرایی باعث نشه برنامه‌های فعلی‌م رو بهم بریزم و تایمم رو بذارم روی وبلاگ. مثلا اگه تایمش رو داشتم، حتما چندتا قالب ساده و شکیل آماده می‌کردم تا دوستانی که به وردپرس مهاجرت می‌کنن خیلی سردرگم نباشن بابت قالب، و خیلی سریع جا بیفتن. کاش کسی بود که این کارو می‌کرد… ما وبلاگ‌نویسا واقعا دربه‌در شدیم این چند وقته، و حتا اگه بخوایم قید نوشتن رو بزنیم یا برگردیم به نوشتن توی سال‌نامه و دفترمون، حق داریم…

  • برای سالارِ سالینوس

    سلام سالار جان

    اولا بگم خیلی خوشحال شدم که دیدم که برای وگزیست و من نوشتی. توی این روزای تاریک کلا چیزای کمی وجود داره که خوشحالمون کنه و این اتفاقات خیلی قشنگه 🙂

    بعد‌ از اون بگم منم دوستت دارم و علی‌ام و پسرم و کسی خیال بد نکنه منم گی نیستم :)))

    حقیقتش بعد از چند سال دور بودن از وبلاگ‌نویسی دوباره برگشتم بیان. اونجا متاسفانه تعطیل شد. بعدش رفتم بلاگیکس و یه ماهی نوشتم، ولی بلاگیکس منحوس چنان زخمی بهم زد که فکر نکنم هیچ‌وقت یادم بره. توی روزای جنگی ازمون خواسته بود شماره‌مون رو بذاریم براشون. بعد که دیدن خیلی اعتراض شد این موردو برداشتن. ولی من و چندتا از دوستامون پستای اعتراضی به این حرکت کاملا مشکوکش نوشتیم و ابتدا پست‌هامون‌و حذف کرد بعد کامنتامون‌و. من فهمیدم هوا پسه و رفتم بکاپ گرفتم از پستام. و یه‌کم بعدتر هم… آره مسدود شدم 🙂

    فکر کن ما وبلاگ‌نویسایی که از بیان و بلاگفا و پرشین‌بلاگ رونده شده بودیم و حتا ویرگول هم باز نمی‌شد، پناه آورده بودیم بلاگیکس، و این پلتفرم نفرین‌شده هم این کارو کرد باهامون.واقعا تا چند روز کفری بودم. دوباره پراکنده شدیم و جایی که می‌تونستیم کنار دوستامون باشیم رو از دست دادیم. بعضیا رفتن وبلاگ شخصی زدن و ایزوله‌تر از همیشه شدن. این وسط دیدم تنها چیزی که می‌تونه دوباره اون همبستگی رو بهمون بده یه اکسپلورره. جایی که دوباره هم‌و ببینیم و دیده بشیم و به اونایی هم که چشم دیدن‌مون رو ندارن اون جمله‌ی قشنگ رو بگیم: آهای حروم‌زاده‌ها، من هنوز زنده‌م!

    این شد که وگزیست استارت خورد. الان هم ابتدای کارشه. قراره فیچرهای پایه‌ای مثل لایک، ذخیره، دنبال کردن ‌و بلاک بهش اضافه بشه. غیر از اینا ایده‌های قشنگی هم هست که قراره پیاده بشه.وگزیست قراره جایی باشه که وبلاگ‌نویسا دنبال‌کننده‌هاشون رو حتا وقتی وبلاگشون‌و عوض می‌کنن، از دست ندن. جایی که وبلاگ‌نویس و مخاطب همدیگه رو گم نکنن.

    با همراهی دوستان خوبی مثل تو، امیدوارم وگزیست بمونه و پناه‌گاهی باشه برای ما وبلاگ‌نویسا. ممنونم که نوشتی. خیلی برام ارزش داشت.

    منم امیدوارم روزی ببینمت.

    به امید روزهای خوب و قشنگ، و آزادی

  • ارتباط‌های دائمی | وگزیست

    احساس می‌کنم انداختنم توی اردوگاه کار اجباری و ۵۰ سال اونجا ازم کار کشیدن، حالا هم اگه بخوان آزادم کنن دیگه می‌بینم نای زندگی کردن رو ندارم و دوست دارم بخوابم.

    سال‌ها فقط بخوابم.دوباره این‌شکلی شدم که دیگه خبر نمی‌خونم. از همه‌ی کانالای خبری لفت دادم‌. جایی هم کسی چیزی بگه نشنیده می‌گیرم. آسمون به زمین بیاد برام مهم نیست‌. اینکه ترامپ چی بگه، اون حرومزاده‌ها چی بگن، اصلا دوباره جنگ بشه، نشه، مهم نیست. کرخت شدم واقعا. و این کرخت‌شدن رو توی چهار ماه گذشته بارها و بارها تجربه کردم. فکر می‌کنم باز هم خاصیت این نقطه از جغرافیاست که این احساسی که بقیه شاید چند سال یه‌بار تجربه‌ش کنن، تو هرروز تجربه می‌کنی. با تمام این وجود، دارم همچنان وگزیست

    رو جلو می‌برم. وگزیست هم یکی از معدود چیزاییه که باعث می‌شه یادم بره دو ماهه توی چه بحرانی هستیم. یادم بره ۶۰ روزه نت نداریم. یادم بره شبا از یه تایمی به بعد لاشخورا و زامبی‌ها می‌ریزن توی خیابون و نمی‌شه پات‌و بذاری بیرون. یادم بره نت رو طبقاتی کردن.

    فعلا چندتا ایده‌ی خیلی خوب به ذهنم رسیده که وگزیست رو علاوه بر اکسپلورر بودنش و همه‌ی فیچرهای پایه‌ای که داره، تبدیل می‌کنه به جایی که هیچ وقت وبلاگ‌نویس و مخاطبش همدیگه رو گم نکنن؛ ارتباط‌هایی که شکل می‌گیره همیشه باقی بمونه. مثلا من توی ویرگول می‌نویسم و ۵۰ تا دنبال‌کننده توی وگزیست دارم که پست‌های ویرگولی‌م رو می‌خونن. بعدا می‌بینم فرهان سرویس وبها رو راه می‌ندازه و وبها جای خیلی قشنگیه، و من شروع می‌کنم به نوشتن توی وبها. حالا اون ۵۰ نفری که دنبالم می‌کردن چی می‌شه؟ کافیه برم توی پروفایلِ وگزیستم و آدرس وبلاگ اصلی‌م رو از ویرگول به وبها تغییر بدم. آب‌از‌آب تکون نمی‌خوره، مخاطبای ثابت خودم‌و دارم در حالی که وبلاگم‌و عوض کردم! دوست‌داشتنی نیست؟

    پی‌نوشت: دوستانی که به اینجا سر می‌زنن ببخشید که اینجا از نظر ظاهری یه مقداری اذیت‌کننده‌ست، خصوصا بخش کامنتش. حقیقتش فرصت نمی‌کنم دستی به سر و روش بکشم، و هنوز هم تکلیفم با این وبلاگ وردپرسی مشخص نشده متاسفانه! :))

  • مورچه‌ها در دریا

    من دی‌ماه بود که بعد سال‌ها دور بودن از وبلاگ‌نویسی دوباره برگشتم به همون وبلاگ دوست‌داشتنی‌م توی بیان. برگشتنمم خیلی از سر میل و رغبت نبود؛ آخه نت رو قطع کرده بودن و وبلاگ تنها جایی بود که می‌شد با بقیه ارتباط گرفت. و مهم‌تر اینکه تنها جایی بود که می‌شد خشمت رو برون‌ریزی کنی. منم که دوباره مزه‌ی وبلاگ‌نویسی رو داشتم می‌چشیدم، دیدم ای دل غافل، دلم گیر کرده بیخ ریشش.

    یه مدت کوتاه یه کانال تلگرامی زدم. دیدم فایده نداره. و از قضا دوباره جنگ شد و نتی که کلا اون وسط زیر لنگ یه عده افتاده، قطع! و جالب این بود که بیان هم رو به قبله شده بود. این شد که تا قبل از مسدود شدنو توی بلاگیکس منحوس، یه دوره‌ی یه ماهه‌ی با کیفیت از وبلاگ‌نویسی رو تجربه کردم. یکی از بهترین حس‌های دنیا اینه که یه چیزی خلق کنی و بعد بشینی به تماشاش و ازش لذت ببری. که دوباره نوشتن این حس زیبا رو بهم می‌داد. اما این حس با مسدودیت‌های بی‌حساب‌کتاب بلاگیکس دوومی نداشت و انگار آب ریخت توی لونه‌ی مورچه‌ها. پراکنده شدیم.

    «وگزیست» تلاش من برای جمع کردن وبلاگ‌نویسا دور همه، که توی سخت‌ترین روزها و با بدترین چالش‌های قطع‌ترنت ایران همراهه. دو روزه که یه وبلاگ وردپرسی هم آوردم بالا. اما وردپرس من رو یاد سال‌های تاریکی از زندگی‌م می‌ندازه و برام خیلی نوستالژیکه. حالا بگذریم از خطاهای جورواجوری که الان داره توی پنل مدیریتش می‌ده… عجیبه که احساس آدم چقدر می‌تونه توی تصمیم‌گیری‌هاش تاثیر بذاره. و الان حس می‌کنم نیاز دارم وردپرس رو هم بذارم کنار و خودم یه پلتفرم به‌شدت ساده ایجاد کنم و اونجا شروع کنم به وبلاگ‌نویسی

    گاهی هم به این نتیجه می‌رسم که همه‌ی این تلاش‌هام و چالش‌هایی که دارم برای خودم ایجاد می‌کنم، برای فرار از پذیرش ناامیدیه. برای فرار از این وضعیت شخمی‌یی که توش گیر کردیم. برای مشغول موندن و فکر نکردن به تمام بلاهایی که سر زندگی و عمر و جوونی‌مون آوردن. بالاخره هر کسی یه راهی رو برای بقا پیدا می‌کنه. منم این وسط یکی‌ام که با تمام خشمم فریاد می‌زنم: آهای حروم‌‌زاده‌ها، من هنوز زنده‌م!

  • من هنوز زنده‌م، و هستم! (وگزیست)

    بعد از موت و بیان و رونده شدن از بلاگیکس نفرین‌شده، تصمیم گرفتم یه خونه‌ی خیلی کوچیک برای خودم ایجاد کنم. اینم شد نتیجه‌ش. بعد از سالیان سال برگشتم به وردپرس، که بازگشت همه به سوی اوست!

    اگه به آدرس وبلاگم دقت کرده باشین، وگزیست (we exist) رو اون وسطش می‌بینین. وگزیست یه اکسپلورر برای وبلاگ‌نویس‌هاست که محدود به هیچ پلتفرمی نیست. توی وگزیست می‌تونید پست جدید همۀ وبلاگ‌ها رو ببینید. فعلا وبلاگ‌های کمی بهش اضافه شده، که کم کم بیشتر می‌شن. استارت وگزیست از جایی خورد که بیان تموم شد و اغلب ما بچه‌های بیانی رفتیم سمت بلاگیکسِ منحوس. (تا ابد من از بلاگیکس بد می‌گم.) و اونجا هم بعد از یک ماه فعالیت و اعتبار دادن به اون پلتفرم، بلاگیکس شروع کرد به مسدود کردن اغلب دوستامون که دلیلش ابدا روشن نبود و هیچ‌وقت اعلام نشد، و من هم بعد از اعتراض به این موضوع مسدود شدم. ایده‌ی وگزیست همین‌جا شروع شد؛ تا مایی که توی جنگ و قطعی سراسری اینترنتی دوباره بتونیم دور هم جمع بشیم، هرجایی که می‌نویسیم!

    خوشحال می‌شم شما هم با من همراه وگزیست بشید. ❤️