دیروز که بعد از کلی ور رفتن با دستگاه آبشیرینکن فهمیدم مشکل از چیه و بردمش پیش تعمیرکار، گفت آداپتورش خرابه. ازش پرسیدم که آداپتورهاتون چه قیمتیان؟ گفت «۱و۸۰۰ داریم، یهتومنی (یک میلیونی!) هم داریم.» همون لحظه یاد سه سال پیش افتادم که همین دستگاه آبشیرینکن رو که جزو گرونقیمتها و موتور تایوانی هم بود، ۳و۶۰۰ خریدم! در جواب فروشنده گفتم: «۱و۸۰۰ که خیلی گرونه، اون که هیچی! اون یهتومنی تخفیف داره؟» بعد با خنده اضافه کردم: «اگه برم جای دیگه ارزونتر پیدا نمیکنم؟» اونقدری شعور دارم که بدونم سوال دومم چندان محترمانه نیست. عُرف نیست که به فروشنده بگی اگه برم جای دیگه ممکنه ارزونترشو پیدا کنم. ولی من با مطرحکردن این موضوع، به دو هدف میرسیدم:
۱- فروشنده میفهمید که اگه گرون بگه بهسادگی میتونه منِ مشتری رو از دست بده.
۲- این نکته رو جا میانداختم که منِ مشتری انتخابهای زیادی دارم، ولی توی فروشنده باید تلاش کنی منو نگه داری!
بالاخره باید هوشمندانه عمل کرد دیگه. گفت: «تخفیف هم داره.» گفتم: «۸۰۰ راه داره؟» باز هم میدونستم که دارم بهشکلِ نامحترمانهای قیمت رو پایین میگم. ولی میدونید، دنیای اقتصاد احترام سرش نمیشه. گفت: «۹۵۰». گفتم آخرش ۹۰۰ بکش و کارتم رو دادم بهش. ۹۰۰ کشید. بههمین سادگی.
قبلترها اگه بود، همهی این حرفها و سوالات نامحترمانه رو فقط توی ذهنم به فروشنده میگفتم، و آخرش هم دوبل پول میدادم و مثلِ چی از خودم دلخور میشدم. اما سالها تمرین کردم تا بالاخره بتونم این حرفها رو از توی ذهنم به حنجرهم برسونم و سپس از دهنم خارجشون کنم!
وقتایی هم که چنین موقعیتهایی پیش میاد و نامحترمانه یا بیپروا با افراد حرف میزنم، بعدش از خودم کمی ناراحت و آزردهخاطر میشم. احساس میکنم من آدمِ این نوع رفتار نیستم. ولی بعدش یادم میاد که بارها خواستم مهربانانه و انسانیتر با فروشندهها رفتار کنم و بهشون اعتماد کنم، ولی سوءاستفاده دیدم؛ زخم خوردم و پشیمونم کردن. حالا این شده که ترجیح میدم کمی نامحترمانه حرف بزنم تا اینکه اجازه بدم کلاه سرم بره!

دیدگاهتان را بنویسید