هالی هیمنه

در جست‌وجوی زندگی

دور آتش با هالی

پیش‌نوشت: این روزها چیزای مختلفی توی سرم می‌چرخه. یکیش اینه که بیام و یه پست راجع به تلگرام و وبلاگ‌نویسی بنویسم. از طرفی هم دوست دارم بیام راجع به دنیای «دور آتش با هالی» حرف بزنم. یکسری درگیری‌های ذهنی هم وجود داره که مثل زالو انرژی آدم‌و می‌مکه و تو می‌مونی با یه ذهنِ خسته و یه بدن همراه با دردهای عصبی!

دنیای «دور آتش با هالی» رو به شکل عجیبی دوست دارم. توی این دنیا هالی با هم‌نشینانش توی سفرن. سفری که ماه‌ها و شاید سال‌هاست که ادامه داره و کسی نمی‌دونه مقصد این سفر کجاست. این دنیا، فضایی جادویی داره و هرچیزی توش ممکنه. مثلا داشتم به اون آتیشی فکر می‌کردم که تهِ یکی از دره‌های صعب‌العبور سال‌هاست که روشنه و هیچ‌وقت خاموش نشده. اسم اون آتش هم، «آتش ابدیت»ـه. یه افسانه بین همنشینا وجود داره، می‌گن هرکسی به اون آتش برسه می‌فهمه مقصد این سفر چیه. ولی انگار هیچ‌کدوم از همنشینا قصد جدی‌ای برای رفتن به سمتِ آتشِ ابدیت ندارن، حداقل تا وقتی که کم نیاورده باشن.

هالی توی این دنیا، همون میزبانیه که همنشینا رو دور هم جمع کرده. و اصولا این کار رو تنها با روشن کردنِ آتیش انجام داده. آتیش توی این دنیای جادویی، نمادی از امیده. هالی همیشه تلاش کرده آتیش‌و روشن نگه داره. شب‌های زیادی بوده که افرادی که توی جنگل گم شده بودن هدایت شدن به سمتِ نورِ آتیش. هالی هم همیشه با آغوش باز و یه چاییِ داغ از کسایی که به سمتِ آتیشش اومدن استقبال کرده. هالی معمولا از گذشته‌ی همنشینا نمی‌پرسه، نمی‌پرسه از کجا اومدن. همه مطمئنن که دور آتیش جای امنیه، و این سفر داره جای درستی می‌بردشون.

توی این دنیا یه سری قوانین نانوشته هم وجود داره که هم‌نشینا رفته رفته اونا رو یاد می‌گیرن. مثلا بعضی روزا که هیزم کم میاریم، یکی می‌شینه از امیداش تعریف می‌کنه. آتیش جون می‌گیره. یا وقتی نصف شب کسی از توی تاریکیِ جنگل میاد سمتِ آتیش، اگه یه هیزم داخل آتیش بندازه یعنی غریبه نیست و از خودمونه.

احساس می‌کنم اگه بخوام از این دنیا بگم، هیچ‌وقت قرار نیست تموم بشه. از دیروز داشتم فکر می‌کردم چه خوب می‌شد یه سری دورهمیِ وبلاگی/تلگرامی تدارک می‌دیدیم. ایده‌های خیلی جذابی هم داشتم و امروز که با زهرا داشتیم سبزی پاک می‌کردیم، راجع‌بهشون حرف زدم. یه چیزی شبیه به تورِ یکی دو هفته‌ای که قراره در نقاط خاصی توقف داشته باشه. مثلا توی جنگل، کنار آبشار، یه غار توی دلِ کوه، کویر، و لب ساحل. و به هر نقطه‌ای که می‌رسیم، یه آتیشِ بزرگ درست می‌کنیم و دورش جمع می‌شیم. و اونجا قراره یه داستان از دنیای «دور آتش با هالی» بشنویم. و می‌دونید جالبیش چیه؟ اون داستان هم داستانیه که وقتی هالی و همنشینا یه شب اونجا اطراق کرده بودن و دور آتیش جمع بودن، هالی یا یکی از همنشینا داشته تعریف می‌کرده.

گذشته از این، چند روز پیش داشتیم با بچه‌ها برنامه‌ی سفر به اصفهان رو می‌چیدیم (هنوز زاینده رود دوباره پرآب نشده بود)، ولی کرایه‌های گرون و قیمتِ عجیب‌غریبِ اقامتگاه‌ها، منصرف‌مون کرد. خلاصه که فعلا فقط می‌شه توی خیال سفر کرد و چنین تورهایی تدارک دید! به امید روزهایی که بشه دورهمی‌های «دور آتش با هالی» رو توی دنیای واقعی تجربه کنیم…

دیدگاه‌ها

6 پاسخ به “دور آتش با هالی”

  1. Guest Avatar

    من هم بعضی وقتا میرم توی دنیای خیالی خودم، تنها راه فرارم از این دنیا شده.

    چند روز تهران کار داشتم، ارزون ترین مکان خوبی که تونستم پیدا کنم توی جاباما شبی 3 تومن بود 🫠
    دیگه سفر هم نمیشه رفت

    1. هالی نیم‌رخ

      دقیقا، گاهی فقط می‌رشه به خیال پناه برد…

      + متاسفانه همینه. قبلا خیلی ارزون‌تر بود، آدم می‌تونست دو روز یه اقامتگاهی بگیره. ولی الان دودوتا چارتا می‌کنی می‌بینی مسافرت هم لاکچری شده و به طبقه‌ی ما نمی‌خوره!

  2. Guest Avatar
    یوکابد

    اونقد گرونی شده که وقتی با سین می‌ریم سفر اندازه سفر ترکیه ۴ سال پیش برا یه تهران ساده یا اصفهان هزینه‌می‌کنیم تهشم طبق برنامه پیش نمی‌ره و خرجون خیلی بیشتر از حد تصور می‌شه…
    به امیدِ روزی که همه ایرانیا بتونن مثل جهان اول، با بهترین امکانات، بالاترین درآمد و رفاه، زندگی کنن…

    1. هالی نیم‌رخ

      متاسفانه گرونی خیلی داره از ما جلو می‌زنه. قبلا این‌شکلی تورم رو حس نکرده بودیم…! همه‌چیز یه جوری گرونه که آدم باورش نمی‌شه.
      واقعا امیدوارم چنین روزی رو بتونیم تجربه کنیم…

  3. Guest Avatar

    تجربه دیدار وبلاگی خیلی جالبه. یک بار یه جمعی از دوستای وبلاگی از اقصی نقاط ایران اومدن تبریز و من دو روز افتخار اینو داشتم که شهرو نشون‌شون بدم. تجربه دلپذیری بود با اینکه خیلیاشونو برای بار اول می‌دیدم.

    مسائل مالی اولویت اول تصمیم‌گیری شدن و آدم هر لحظه در حال چرتکه انداختنه که فلان کارو بکنم یا نه

    1. هالی نیم‌رخ

      خیلی می‌تونه جذاب باشه. چون همگی به نوعی هم‌و می‌شناسیم و خوندیم، ارتباط باحالی وجود داره. یکی‌و می‌شناسی، مدت‌ها خوندیش و تا حدودی شناخت داری ازش، و حالا ملاقاتش هم می‌کنی احتمالا برای اولین بار. خیلی باحاله. خوشحالم چنین تجربه‌ای داشتی. امیدوارم که یه روزی باز از این دورهمی‌های وبلاگی داشته باشیم…

      دقیقا، آدم الان برای هر تصمیمی اول به جیبش نگاه می‌کنه متاسفانه…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *