سلام سالار جان
اولا بگم خیلی خوشحال شدم که دیدم که برای وگزیست و من نوشتی. توی این روزای تاریک کلا چیزای کمی وجود داره که خوشحالمون کنه و این اتفاقات خیلی قشنگه 🙂
بعد از اون بگم منم دوستت دارم و علیام و پسرم و کسی خیال بد نکنه منم گی نیستم :)))
حقیقتش بعد از چند سال دور بودن از وبلاگنویسی دوباره برگشتم بیان. اونجا متاسفانه تعطیل شد. بعدش رفتم بلاگیکس و یه ماهی نوشتم، ولی بلاگیکس منحوس چنان زخمی بهم زد که فکر نکنم هیچوقت یادم بره. توی روزای جنگی ازمون خواسته بود شمارهمون رو بذاریم براشون. بعد که دیدن خیلی اعتراض شد این موردو برداشتن. ولی من و چندتا از دوستامون پستای اعتراضی به این حرکت کاملا مشکوکش نوشتیم و ابتدا پستهامونو حذف کرد بعد کامنتامونو. من فهمیدم هوا پسه و رفتم بکاپ گرفتم از پستام. و یهکم بعدتر هم… آره مسدود شدم 🙂
فکر کن ما وبلاگنویسایی که از بیان و بلاگفا و پرشینبلاگ رونده شده بودیم و حتا ویرگول هم باز نمیشد، پناه آورده بودیم بلاگیکس، و این پلتفرم نفرینشده هم این کارو کرد باهامون.واقعا تا چند روز کفری بودم. دوباره پراکنده شدیم و جایی که میتونستیم کنار دوستامون باشیم رو از دست دادیم. بعضیا رفتن وبلاگ شخصی زدن و ایزولهتر از همیشه شدن. این وسط دیدم تنها چیزی که میتونه دوباره اون همبستگی رو بهمون بده یه اکسپلورره. جایی که دوباره همو ببینیم و دیده بشیم و به اونایی هم که چشم دیدنمون رو ندارن اون جملهی قشنگ رو بگیم: آهای حرومزادهها، من هنوز زندهم!
این شد که وگزیست استارت خورد. الان هم ابتدای کارشه. قراره فیچرهای پایهای مثل لایک، ذخیره، دنبال کردن و بلاک بهش اضافه بشه. غیر از اینا ایدههای قشنگی هم هست که قراره پیاده بشه.وگزیست قراره جایی باشه که وبلاگنویسا دنبالکنندههاشون رو حتا وقتی وبلاگشونو عوض میکنن، از دست ندن. جایی که وبلاگنویس و مخاطب همدیگه رو گم نکنن.
با همراهی دوستان خوبی مثل تو، امیدوارم وگزیست بمونه و پناهگاهی باشه برای ما وبلاگنویسا. ممنونم که نوشتی. خیلی برام ارزش داشت.
منم امیدوارم روزی ببینمت.
به امید روزهای خوب و قشنگ، و آزادی

دیدگاهتان را بنویسید