هالی هیمنه

در جست‌وجوی زندگی

دسته: وبلاگ

  • ۱۰ اصل برای تبدیل شدن به یک وبلاگ‌نویس حرفه‌ای

    اول. پست‌هایی که می‌نویسید نباید کمتر از ۵ پاراگراف داشته باشه. هرچقدر بلندتر باشن، بیشتر نشون می‌ده ما چه وبلاگ‌نویس عمیقی هستیم و چقدر حرف داریم برای گفتن.

    دوم. هرچی کمتر پست بذارید، شما وبلاگ‌نویس بهتری هستید. هرچقدر کمتر دیده بشید، محبوبیت بیشتری پیدا می‌کنید. ماهی یه پست، یا دوماه یه‌بار یه پست، عالیه. باید نشون بدید که سرتون چقدر شلوغه.

    سوم. وبلاگ‌نویسی که تا حالا وبلاگش‌و نترکونده باشه، وبلاگ‌نویس نیست.
    برای اینکه یک وبلاگ‌نویس حرفه‌ای باشید، لازمه که هرازچندگاهی یه نارنجک دستی یا یه خمپاره بندازید توی وبلاگ‌تون. مثلا پست‌هاتون‌و حذف کنید. کامنت و لایک رو ببندید. یا قالب وبلاگتون‌و پاک کنید تا وقتی کسی سر می‌زنه، با یه صفحه‌ی خالی مواجه بشه. (وبلاگ‌نویسای قدیمی می‌دونن از چی حرف می‌زنم.)

    چهارم. اسمی برای خودتون و وبلاگتون انتخاب کنید که جنسیتش مشخص نباشه. هیچ‌جا هم نگید دخترید یا پسر. اینطوری مخاطبینی از هردو جنس بهتون جذب می‌شن.

    پنجم. غر بزنید. از بالا به پایین نگاه کنید. دانای کل باشید. بالاخره بقیه باید ببینند شما چقدر خفنید.

    ششم. کامنت ندید. دسترس‌ناپذیر باشید. اون‌قدری هیچ‌جایی حضور نداشته باشید که اگه بعد از یه سال جایی کامنت گذاشتید، همه ذوق کنن و بدونن بهشون افتخار دادین.

    هفتم. قلمبه‌سلمبه حرف بزنید. تا می‌تونید از کلمات انگلیسی استفاده کنید. بالاخره باید کلاس کار یک وبلاگ‌نویس حرفه‌ای حفظ بشه.

    هشتم. به هیچ‌کسی لینک ندید. پست بقیه رو ابدا به اشتراک نذارید. اگه بقیه به‌اندازه‌ی شما خفن باشن خودشون دیده می‌شن.

    نهم. شاخ باشید. اگه ۱۰۰ نفر دنبالتون می‌کنن، شما باید ۱۰ نفر رو دنبال کنید. این نسبت در همه‌حال باید حفظ بشه.

    دهم. کامنتا رو زود جواب ندید. لازم نیست زود سین بزنید. باید باکلاس‌بودن رو تمرین کنید.

    یازدهم. شما بگید…

  • وگزیست، به‌روزرسانی ۱ تیر ۱۴۰۵

    سلام به دوستان خوبم در وگزیست

    اخیرا درگیری‌های زیادی داشتم و کمتر تونستم روی وگزیست تایم بذارم. امیدوارم که بتونم در آینده امکانات بیشتری رو به وگزیست اضافه کنیم و جای بهتری برای خوندن وبلاگ‌ها باشه.

    تغییرات جدید چیا بودن؟

    • بهبود بخش پروفایل و یکسان‌سازی ظاهر وبلاگ‌ها
    • امکان «ویرایش» و «پاسخ» در بخش گفت‌وگو
    • تمام‌صفحه شدن بخش «گفت‌وگو» در موبایل برای تجربه‌ی کاربری بهتر
    • نمایش «آخرین بازدید» در صفحه پروفایل
    • امکان حمایت مالی

    حمایت مالی

    حمایت مالی جزو آخرین امکاناتی بود که قصد داشتم قرار بدم، ولی حقیقتا این پست هاتف باعث شد که هرچه سریع‌تر این امکان رو به وگزیست اضافه کنم. خیلی ممنونم از دوستانی که لطف کردن و وگزیست رو حمایت کردند. حمایت شما (اعم از مالی و معنوی) تاثیر مستقیم در آینده‌ی وگزیست داره، ممنونم از مهر و محبتتون.

    تغییرات آینده

    برخی از دوستان این مدت لطف کردن پیشنهادات و ایده‌هایی داشتن که قراره در آینده روش کار بشه و در به‌روزرسانی‌های بعدی به وگزیست اضافه بشه.

    حرف آخر

    با بازگشت فیلترنت عده‌ای از کاربران به بسترهای دیگه‌ای غیر از وبلاگ رفتن و می‌نویسن. اما افرادی هستند که هیچ‌چیزی براشون جای وبلاگ رو نمی‌گیره، خصوصا با بسترهای جدیدی که این مدت برای وبلاگ‌نویس‌ها به وجود اومده. وگزیست هم تلاش خودش رو می‌کنه تا وبلاگ‌نویس‌ها رو دور هم نگه داره.
    در نهایت، ممنونم از همراهی تک‌تک‌تون. وگزیستی باشید!

  • ایست فکری

    این سومین جاییه که اومدم توش بنویسم. از نوت گوشی‌م شروع کردم، حاصلش یه نوشته‌ی بلندِ شخصی شد که فقط می‌تونستم برای خودم نگه‌اش دارم. بعد رفتم سراغ تلگرام، گفتم شاید نوشتن توی کانالم بتونه کمک کنه از این سدِ نوشتن عبور کنم. اتفاقا یه نوشته‌ی خیلی بلند هم اونجا نوشتم، بعد احساس کردم نوشته‌م خیلی شعاریه. پاکش کردم! حالا هم اومدم سراغ وبلاگم. احساس می‌کنم اگه اینجا نتونم چیزی بنویسم و منتشر کنم، لابد دیگه باید سر به بیابون بذارم.

    داشتم فکر می‌کردم وقتی که جنگ بود چقدر حرف بیشتری برای گفتن داشتم. حتا توی برزخِ بعدِ آتش‌بس هم که هنوز کسی امضایی روی تفاهم‌نامه ننداخته بود، بازم حرف بیشتری برای گفتن داشتم. مثلا کافی بود شبا پا توی خیابون بذارم و این دلقک‌ها رو ببینم. اون‌قدری احساس نفرت در من شکل می‌گرفت که پر می‌شدم از واژه. یادمه اصلا من دیِ ۱۴۰۴ بود که دوباره برگشتم به وبلاگ‌نویسی، اونم بعد از چند سال دوری از این فضا! انگارهمیشه وقتی تعارض و تنش به بیشترین حدش می‌رسیده، من شروع می‌کردم به نوشتن. ولی حالا به‌نظر میاد اوضاع داره می‌ره به سمتِ آرومی؛ تنش‌ها داره کمتر می‌شه. می‌دونم که زندگی هر لحظه‌ش می‌تونه یه تعارض باشه، ولی تعارض به اون شدتی که من‌و وادار کنه به نوشتن، انگار خیلی کمتر شده.

    نویسنده‌ها اصولا وقت‌هایی که به ایستِ فکری (Writer’s Block) می‌رسن، کارهای مختلفی انجام می‌دن. بعضیا می‌رن سفر، بعضیا می‌رن سراغ دود و دم، بعضیا هیچ کاری نمی‌کنن، بعضیا هم شروع می‌کنن از ایست‌ فکری‌شون می‌نویسن. من دیروز ابداً هیچ کاری نکردم. امروز تصمیم گرفتم از ایست فکری بنویسم. سفر هم که فکر نکنم برم. امیدوارم کار به دود و دم نکشه!

  • با وگزیست وبلاگ‌ها رو حرفه‌ای بخون! | به‌روزرسانی ۱۵ خرداد ۱۴۰۵

    سلام به دوستان عزیز وگزیستی
    مرسی از اینکه وگزیست رو همراهی می‌کنید. وگزیست روزبه‌روز داره به جایی بهتر برای وبلاگ‌نویس‌ها و وبلاگ‌خوان‌ها تبدیل می‌شه. این هفته امکاناتی به وگزیست اضافه شد که هم برای وبلاگ‌نویسا مهمه و هم وبلاگ‌خون‌ها می‌تونن ازش استفاده کنن. و اونا چیا بودن؟

    مدیریت وبلاگ‌ها

    حالا وبلاگ‌نویسا می‌تونن وبلاگ‌هاشون رو مدیریت کنن. مثلا من ممکنه سه‌تا وبلاگ توی سه‌تا پلتفرم مختلف داشته باشم. می‌تونم یکیشون رو که بیشتر توش می‌نویسم رو در وگزیست به عنوان وبلاگ اصلی‌م انتخاب کنم. اینطوری هرکسی به پروفایل وگزیستم سر بزنه، اولین چیزی که قراره ببینه وبلاگ اصلی‌مه! همچنین الان می‌شه اطلاعات وبلاگ مثل عنوان یا توضیحاتش رو هم ویرایش کرد.
    غیر از این موارد، اگه وبلاگی دارین که کاملا غیرفعاله و چیزی توش نمی‌نویسین یا حتا بهش دسترسی ندارین (مثلا اگه بلاگیکس بلاک‌تون کرده!!) می‌تونید توی بخش ویرایش وبلاگ، وضعیت وبلاگ رو بذارید روی «غیرفعال» و ظاهر اون وبلاگ به حالت غیرفعال در میاد و دیگه وگزیست رصدش نمی‌کنه.

    یادآوری برای پست‌ها

    تا حالا شده دوست داشته باشین یه پستی رو بخونین ولی فرصتش رو نداشته باشین؟ یا پیش خودتون می‌گفتین کاش وقتی خلوت‌تر بودین می‌شد اون پست رو بخونید؟ خب دیگه نگرانش نباشید، چون حالا می‌تونید برای هر پست یه یادآور تعیین کنید تا چند ساعت دیگه یا حتا چند روز دیگه، وگزیست بهتون یادآوری کنه که اون پست رو می‌خواستین بخونید و اینطوری از دستش نمی‌دین.

    یا تا حالا شده برای چندتا وبلاگ توی پلتفرم‌های مختلف کامنت بذارید و یادتون بره اصلا روی یه پستی کامنت گذاشته بودید؟ حالا می‌تونید بعد از کامنت گذاشتن روی هر پست، یه یادآور هم توی وگزیست برای همون پست ایجاد کنید.  اینطوری دیگه هیچ پست و کامنتی یادتون نمی‌ره. و می‌تونید کاملا حرفه‌ای به وبلاگ‌خونی ادامه بدید!

    از اونجایی هم که ایجاد یادآور برای پست‌ها لازمه که به‌شدت ساده باشه، می‌تونید فقط با دوتا دونه کلیکِ ناقابل یه یادآور برای هر پست قرار بدین. جذاب نیست؟ 😁

    دیگه چه خبر؟

    بخش‌های زیادی این هفته بهبود داشت. مثلا گفت‌وگوهای وگزیست حالا خیلی بهتر شده. حتا ایموجی هم بهش اضافه شده! یا یه سری تغییرات برای داشتن تجربه‌ی کابری (UX) بهتر هم روی بخش اضافه‌کردن وبلاگ به وگزیست اعمال شد.

    هفته‌ی بعد قراره چه اتفاقاتی بیفته؟
    هاتف عزیز پیشنهاد یه ویژگی بسیار کاربردی رو داد، اینکه بتونیم وبلاگ‌هایی که هنوز به وگزیست اضافه نشدن رو هم به صورت خصوصی دنبال کنیم و پست‌هاشون توی اکسپلوررمون بیاد، که قراره جزو امکاناتی باشه که هفته‌ی بعد می‌خوایم بریم سراغش! خوشحال می‌شم اگه پیشنهادی دارین یا مشکلی هست که فکر می‌کنید وگزیست می‌تونه حلش کنه رو، بهم بگین 🌹 بدون شک می‌تونید توی ایجاد تجربه‌ی بهتری از وبلاگ‌خونی، سهیم باشید!

    ممنونم از همراهی‌تون. و مثل همیشه، وگزیستی باشید✌️

  • بازنشر: هالی هیمنه در نویسنده!

    اتفاقی که در دوران جنگ برای بیانِ دوست‌داشتنی افتاد، مثل سیلی بود که به شهر پرجمعیت و قدیمی‌یی رسید و همه‌ی خونه‌ها رو‌ با خودش برد. از اون به بعد هر کسی به سمتی رفت و جایی شروع کرد به‌ نوشتن که حس خانه و «وطن» بهش نمی‌داد. 

    توی این سه ماهی که از خاموش‌شدن بیان گذشت، سرویس‌های مختلفی رو امتحان کردم که هیچ‌کدوم تجربه‌ی خونه رو نداشت برام. برای همین خودم با وردپرس یه خونه ساختم و سرویس وگزیست (wexist.xyz) رو ایجاد کردم تا حداقل با وجود پراکندگی‌مون، همه‌مون یه‌جایی رو داشته باشیم که از همدیگه خبر بگیریم و بدونیم‌ کدوممون پست جدید گذاشتیم.

    امروز که امیررضا توی وگزیست درخواست ثبت وبلاگ کرده بود، دیدم لینکی از nvsn.ir گذاشته بود که اصلا برام آشنا نبود. وقتی وارد لینک شدم و به همه‌ی گوشه و کنار «نویسنده» سرک‌ کشیدم، حقیقتا ذوق کردم و فهمیدم اینجا قراره جایی باشه که عصر جدیدی از وبلاگ‌نویسی رو قراره توش تجربه کنیم. 

    راوی (علیرضا) عزیز گفت که توسعه‌ی فید RSS رو توی اولویت گذاشته و این یعنی قراره وبلاگ‌های نویسنده‌ رو هم به زودی توی وگزیست داشته باشیم و با هر پست جدید بگیم: We Exist! 

    خیلی اینجا حس خوبی داره. احساس می‌کنم اینجا برای ماهایی که خونه‌مون رو توی بیان از دست دادیم یا کلید خونه‌مون در بلاگفا رو با تاریکی اینترنت گم کردیم، قراره جایی باشه که حس «خونه» بهمون بده. با اینکه وبلاگ شخصی دارم و اونجا می‌نویسم، اما تجربه‌ی نوشتن توی این سرویس دوست‌داشتنی رو از خودم دریغ نمی‌کنم.

    به امید روزهای خیلی روشن و قشنگ، در روزی روزگاری در سرزمین قشنگی به‌نام ایران…

    پی‌نوشت: چند روزیه که نسخه‌ی اولیه‌‌ی سرویس وبلاگ‌نویسیِ «نویسنده» در دسترس قرار گرفته. و این پست هم توی حساب نویسنده‌م نوشته شده.

    پی‌نوشت ۲: موقع انتشار پست جدید در نویسنده، توی ادیتور پست به صورت کمرنگ نوشته شده: «روزی روزگاری در سرزمینی بنام ایران»، که این مورد هم جزو یکی از خوش‌ذوقی‌های این سرویسه. امیدوارم این سرویس آینده‌ی روشنی داشته باشه و ما وبلاگ‌نویسا بتونیم بهش اعتماد کنیم…

    پی‌نوشت ۳: زهرا هم توی نویسنده وبلاگ نیست‌همتا رو ایجاد کرد و قراره اونجا نوشته‌هاش‌و بخونیم. امیدوارم به‌زودی بتونیم پست‌های نویسنده‌ رو توی وگزیست نشون بدیم ؛)

    پی‌نوشت ۴: برای ثبت‌نام توی نویسنده نیاز به کد دعوت داریم. کد دعوت رو یا باید از دوستان‌مون بگیریم یا باید از طریق تیکت درخواست کد دعوت بدیم.

  • بلاگیکس منحوس و گزینه‌های جایگزین

    من اصولا شخص گله‌مندی نیستم. خیلی سخت پیش میاد که بخوام از کسی یا چیزی بدگویی کنم، اونم توی جایی مثل وبلاگ که عمومیه. ولی بابت زخمی که من و خیلی از دوستانم از بلاگیکس خوردیم، فکر می‌کنم ممکنه سال‌ها ازش بد بگم. چیزهایی از بلاگیکس دیدم که باعث شد هربار دوتا شاخ جدید در بیارم. و حالا از اینکه نحوست بلاگیکس دامن خودش رو گرفته باشه تعجب نمی‌کنم. بلاگیکس از صبح در دسترس نیست. و این قطعی به نظر داره طولانی‌تر از قطعی‌های موقت و یکی‌دوساعته می‌شه.

    داشتم فکر می‌کردم توی شرایط فعلی، وقتی هیچ سرویس مطمئنی وجود نداره، و هنوز فرهان (یکی از بچه‌های بیانی) هم سرویس وبلاگ «وبها» رو بالا نیاورده، (البته باید دید خود وبها چطور قراره جلو بره) احتمالا یکی از معدود گزینه‌های مطمئن همین وبلاگ‌ وردپرسی روی هاست و دامنه‌ی شخصیه. من چک کردم دیدم می‌شه قیمت‌های مناسبی برای هاست پیدا کرد، حتا با ماهانه حدود ۲۵۰ تومن می‌شه یه هاست نسبتا خوب گرفت. دامنه‌ی ir هم که پنج ساله می‌شه با ۱۵۰ تومن ثبت کرد. مفت! تنها چالشی که ممکنه برای وبلاگ‌نویسایی که از سرویس‌های مختلف می‌خوان مهاجرت کنن به وردپرس، قالب وردپرسه.

    برای کسایی که نمی‌دونن وردپرس چیه، وردپرس یه سیستم وبلاگ‌نویسی به‌شدت قدرتمنده، که می‌تونه امکانات بی‌نهایتی داشته باشه. یعنی حتا قابلیت تبدیل به یک فروشگاه آنلاین و حرفه‌ای رو داره. ولی مثل هر سیستم جدیدی، برای کاربرانی که باهاش کار نکردن می‌تونه اوایل کمی سخت و گیج‌کننده باشه. معمولا برای ساختن یه وبلاگ وردپرسی، یا باید خودمون کمی دانش فنی داشته باشیم، یا از افرادی که دانش فنی دارن کمک بگیریم. ولی بعد از اینکه چالش‌های اولیه تموم شد، آدم یه عمر راحته. فقط هزینه‌ی هاست می‌مونه.

    داشتم فکر می‌کردم خیلی دوست داشتم که بتونم به دوستانی که می‌خوان از سرویس‌های رایگان و نامطمئن به وردپرس مهاجرت کنن کمک کنم، ولی می‌بینم توسعه‌ی وگزیست اون یه‌مقدار تایم خالی‌‌یی که داشتم رو هم پر کرده، طوری که حتا فرصت نمی‌کنم دست به سر و روی وبلاگ‌ وردپرسی خودم بکشم! مثلا بخش کامنت‌ها و تاریخ پست‌ها کاملا روی اعصابمه و تمام تلاشم‌و می‌کنم که کمال‌گرایی باعث نشه برنامه‌های فعلی‌م رو بهم بریزم و تایمم رو بذارم روی وبلاگ. مثلا اگه تایمش رو داشتم، حتما چندتا قالب ساده و شکیل آماده می‌کردم تا دوستانی که به وردپرس مهاجرت می‌کنن خیلی سردرگم نباشن بابت قالب، و خیلی سریع جا بیفتن. کاش کسی بود که این کارو می‌کرد… ما وبلاگ‌نویسا واقعا دربه‌در شدیم این چند وقته، و حتا اگه بخوایم قید نوشتن رو بزنیم یا برگردیم به نوشتن توی سال‌نامه و دفترمون، حق داریم…

  • برای سالارِ سالینوس

    سلام سالار جان

    اولا بگم خیلی خوشحال شدم که دیدم که برای وگزیست و من نوشتی. توی این روزای تاریک کلا چیزای کمی وجود داره که خوشحالمون کنه و این اتفاقات خیلی قشنگه 🙂

    بعد‌ از اون بگم منم دوستت دارم و علی‌ام و پسرم و کسی خیال بد نکنه منم گی نیستم :)))

    حقیقتش بعد از چند سال دور بودن از وبلاگ‌نویسی دوباره برگشتم بیان. اونجا متاسفانه تعطیل شد. بعدش رفتم بلاگیکس و یه ماهی نوشتم، ولی بلاگیکس منحوس چنان زخمی بهم زد که فکر نکنم هیچ‌وقت یادم بره. توی روزای جنگی ازمون خواسته بود شماره‌مون رو بذاریم براشون. بعد که دیدن خیلی اعتراض شد این موردو برداشتن. ولی من و چندتا از دوستامون پستای اعتراضی به این حرکت کاملا مشکوکش نوشتیم و ابتدا پست‌هامون‌و حذف کرد بعد کامنتامون‌و. من فهمیدم هوا پسه و رفتم بکاپ گرفتم از پستام. و یه‌کم بعدتر هم… آره مسدود شدم 🙂

    فکر کن ما وبلاگ‌نویسایی که از بیان و بلاگفا و پرشین‌بلاگ رونده شده بودیم و حتا ویرگول هم باز نمی‌شد، پناه آورده بودیم بلاگیکس، و این پلتفرم نفرین‌شده هم این کارو کرد باهامون.واقعا تا چند روز کفری بودم. دوباره پراکنده شدیم و جایی که می‌تونستیم کنار دوستامون باشیم رو از دست دادیم. بعضیا رفتن وبلاگ شخصی زدن و ایزوله‌تر از همیشه شدن. این وسط دیدم تنها چیزی که می‌تونه دوباره اون همبستگی رو بهمون بده یه اکسپلورره. جایی که دوباره هم‌و ببینیم و دیده بشیم و به اونایی هم که چشم دیدن‌مون رو ندارن اون جمله‌ی قشنگ رو بگیم: آهای حروم‌زاده‌ها، من هنوز زنده‌م!

    این شد که وگزیست استارت خورد. الان هم ابتدای کارشه. قراره فیچرهای پایه‌ای مثل لایک، ذخیره، دنبال کردن ‌و بلاک بهش اضافه بشه. غیر از اینا ایده‌های قشنگی هم هست که قراره پیاده بشه.وگزیست قراره جایی باشه که وبلاگ‌نویسا دنبال‌کننده‌هاشون رو حتا وقتی وبلاگشون‌و عوض می‌کنن، از دست ندن. جایی که وبلاگ‌نویس و مخاطب همدیگه رو گم نکنن.

    با همراهی دوستان خوبی مثل تو، امیدوارم وگزیست بمونه و پناه‌گاهی باشه برای ما وبلاگ‌نویسا. ممنونم که نوشتی. خیلی برام ارزش داشت.

    منم امیدوارم روزی ببینمت.

    به امید روزهای خوب و قشنگ، و آزادی

  • ارتباط‌های دائمی | وگزیست

    احساس می‌کنم انداختنم توی اردوگاه کار اجباری و ۵۰ سال اونجا ازم کار کشیدن، حالا هم اگه بخوان آزادم کنن دیگه می‌بینم نای زندگی کردن رو ندارم و دوست دارم بخوابم.

    سال‌ها فقط بخوابم.دوباره این‌شکلی شدم که دیگه خبر نمی‌خونم. از همه‌ی کانالای خبری لفت دادم‌. جایی هم کسی چیزی بگه نشنیده می‌گیرم. آسمون به زمین بیاد برام مهم نیست‌. اینکه ترامپ چی بگه، اون حرومزاده‌ها چی بگن، اصلا دوباره جنگ بشه، نشه، مهم نیست. کرخت شدم واقعا. و این کرخت‌شدن رو توی چهار ماه گذشته بارها و بارها تجربه کردم. فکر می‌کنم باز هم خاصیت این نقطه از جغرافیاست که این احساسی که بقیه شاید چند سال یه‌بار تجربه‌ش کنن، تو هرروز تجربه می‌کنی. با تمام این وجود، دارم همچنان وگزیست

    رو جلو می‌برم. وگزیست هم یکی از معدود چیزاییه که باعث می‌شه یادم بره دو ماهه توی چه بحرانی هستیم. یادم بره ۶۰ روزه نت نداریم. یادم بره شبا از یه تایمی به بعد لاشخورا و زامبی‌ها می‌ریزن توی خیابون و نمی‌شه پات‌و بذاری بیرون. یادم بره نت رو طبقاتی کردن.

    فعلا چندتا ایده‌ی خیلی خوب به ذهنم رسیده که وگزیست رو علاوه بر اکسپلورر بودنش و همه‌ی فیچرهای پایه‌ای که داره، تبدیل می‌کنه به جایی که هیچ وقت وبلاگ‌نویس و مخاطبش همدیگه رو گم نکنن؛ ارتباط‌هایی که شکل می‌گیره همیشه باقی بمونه. مثلا من توی ویرگول می‌نویسم و ۵۰ تا دنبال‌کننده توی وگزیست دارم که پست‌های ویرگولی‌م رو می‌خونن. بعدا می‌بینم فرهان سرویس وبها رو راه می‌ندازه و وبها جای خیلی قشنگیه، و من شروع می‌کنم به نوشتن توی وبها. حالا اون ۵۰ نفری که دنبالم می‌کردن چی می‌شه؟ کافیه برم توی پروفایلِ وگزیستم و آدرس وبلاگ اصلی‌م رو از ویرگول به وبها تغییر بدم. آب‌از‌آب تکون نمی‌خوره، مخاطبای ثابت خودم‌و دارم در حالی که وبلاگم‌و عوض کردم! دوست‌داشتنی نیست؟

    پی‌نوشت: دوستانی که به اینجا سر می‌زنن ببخشید که اینجا از نظر ظاهری یه مقداری اذیت‌کننده‌ست، خصوصا بخش کامنتش. حقیقتش فرصت نمی‌کنم دستی به سر و روش بکشم، و هنوز هم تکلیفم با این وبلاگ وردپرسی مشخص نشده متاسفانه! :))

  • مورچه‌ها در دریا

    من دی‌ماه بود که بعد سال‌ها دور بودن از وبلاگ‌نویسی دوباره برگشتم به همون وبلاگ دوست‌داشتنی‌م توی بیان. برگشتنمم خیلی از سر میل و رغبت نبود؛ آخه نت رو قطع کرده بودن و وبلاگ تنها جایی بود که می‌شد با بقیه ارتباط گرفت. و مهم‌تر اینکه تنها جایی بود که می‌شد خشمت رو برون‌ریزی کنی. منم که دوباره مزه‌ی وبلاگ‌نویسی رو داشتم می‌چشیدم، دیدم ای دل غافل، دلم گیر کرده بیخ ریشش.

    یه مدت کوتاه یه کانال تلگرامی زدم. دیدم فایده نداره. و از قضا دوباره جنگ شد و نتی که کلا اون وسط زیر لنگ یه عده افتاده، قطع! و جالب این بود که بیان هم رو به قبله شده بود. این شد که تا قبل از مسدود شدنو توی بلاگیکس منحوس، یه دوره‌ی یه ماهه‌ی با کیفیت از وبلاگ‌نویسی رو تجربه کردم. یکی از بهترین حس‌های دنیا اینه که یه چیزی خلق کنی و بعد بشینی به تماشاش و ازش لذت ببری. که دوباره نوشتن این حس زیبا رو بهم می‌داد. اما این حس با مسدودیت‌های بی‌حساب‌کتاب بلاگیکس دوومی نداشت و انگار آب ریخت توی لونه‌ی مورچه‌ها. پراکنده شدیم.

    «وگزیست» تلاش من برای جمع کردن وبلاگ‌نویسا دور همه، که توی سخت‌ترین روزها و با بدترین چالش‌های قطع‌ترنت ایران همراهه. دو روزه که یه وبلاگ وردپرسی هم آوردم بالا. اما وردپرس من رو یاد سال‌های تاریکی از زندگی‌م می‌ندازه و برام خیلی نوستالژیکه. حالا بگذریم از خطاهای جورواجوری که الان داره توی پنل مدیریتش می‌ده… عجیبه که احساس آدم چقدر می‌تونه توی تصمیم‌گیری‌هاش تاثیر بذاره. و الان حس می‌کنم نیاز دارم وردپرس رو هم بذارم کنار و خودم یه پلتفرم به‌شدت ساده ایجاد کنم و اونجا شروع کنم به وبلاگ‌نویسی

    گاهی هم به این نتیجه می‌رسم که همه‌ی این تلاش‌هام و چالش‌هایی که دارم برای خودم ایجاد می‌کنم، برای فرار از پذیرش ناامیدیه. برای فرار از این وضعیت شخمی‌یی که توش گیر کردیم. برای مشغول موندن و فکر نکردن به تمام بلاهایی که سر زندگی و عمر و جوونی‌مون آوردن. بالاخره هر کسی یه راهی رو برای بقا پیدا می‌کنه. منم این وسط یکی‌ام که با تمام خشمم فریاد می‌زنم: آهای حروم‌‌زاده‌ها، من هنوز زنده‌م!