هالی هیمنه

در جست‌وجوی زندگی

عبدالله خر-شوت (قسمت اول)

من فوتبالی نیستم، تا حالا هیچ بازی فوتبالی رو هم کامل ندیدم، اما قراره فردا با بچه‌ها دور هم جمع بشیم و بازی ایران و بلژیک رو ببینیم.
اینطور که فهمیدم بلژیک تیم قوی‌ایه. مجتبا (برادرزاده‌ی زهرا) که فوتبالیه و عاشق پرسپولیسه، گفت احتمالا یه بازی پر گل پیش رو داشته باشیم، نظر خودش ۴-۱ به نفع بلژیکه. من که گفتم چرا اینطور فکر می‌کنی؟ چهارتا از بازیکنای بلژیک رو اسم برد و گفت خیلی قوی‌ان. والا من هیچ کدومشون‌و نمی‌شناختم، و حدسم اینه که بلژیک قراره دو هیچ ایران‌و ببره.

من همیشه‌ی خدا می‌گم که من فوتبالی نیستم، ولی یادم نمیاد هیچ‌وقت گفته باشم که عاشق فوتبال بازی کردنم، خصوصا اینکه دفاع باشم. نزدیک‌ترین تجربه‌ی من به فوتبال، برای دوران مدرسه بود. همیشه بلااستثنا دفاع بازی می‌کردم.

یکی از سال‌های دوره‌ی راهنمایی، یه هم‌کلاسی داشتم به اسم عبدالله. عبدالله بچه‌ی روستا بود، صبح‌های زود با سرویس از روستاشون همراه با چند نفر دیگه میومد شهر، مدرسه. این پسر خیلی مظلوم بود. تُنِ صداش هم خیلی پایین بود. خیلی پیش می‌اومد دبیرها ازش بخوان موقع حرف زدن صداش‌و ببره بالا. نمره‌های خوبی هم نداشت. اما یه ویژگیِ خیلی خاص داشت. نمی‌دونم توی روستا چه فعالیتی می‌کرد، من اصولا هیچ‌وقت با هیچ‌کسی اون‌قدری صمیمی نمی‌شدم که از زندگیش بدونم، ولی هر فعالیتی که می‌کرد باعث شده بود قدرت‌بدنیِ زیادی داشته باشه.

عبدالله خر-شوتِ کلاس‌مون بود. زنگ ورزش موقعِ تیم‌کشی، همه دوست داشتن عبدالله حمله‌ی تیم‌شون باشه. اون‌قدر قدرتِ پاش زیاد بود که وقتی شوت می‌کرد، همه جاخالی می‌دادن تا توپ بهشون نخوره. آخه شوت‌هاش به سادگی آدم‌و کبود می‌کرد.

(ادامه در قسمت بعد…)

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *