هالی هیمنه

در جست‌وجوی زندگی

زنگ نزدن! (مصاحبه‌ی کاری، بخش سوم)

نهایتا دیروز باید زنگ می‌زدن. نزدن. یعنی که احتمالا با شخص دیگه‌ای خواستن همکاری کنن. توی جلسه‌ی آخر مصاحبه، گفتن ما بر اساس توانایی فنی، لوکیشن (آخه برای موقعیت دورکاری، لوکیشن چه به دردتون می‌خوره؟) و حقوق درخواستی، با یکی از کاندیداها پیش می‌ریم.

شاید به‌ظاهر عجیب باشه، ولی از اینکه ریجکت شدم ناراحت نیستم که هیچ، احساس رهایی می‌کنم. همون‌قدر که دنبال شغل بودن و مصاحبه رفتن ممکنه دشوار و پرفشار باشه، همون‌قدر هم مشغول‌شدن در موقعیت جدید فشارهای جدیدی رو ایجاد می‌کنه، شاید حتا بیشتر از قبل. همینه که آدم ترجیح می‌ده توی این بلاتکلیفی باقی بمونه. توی بلاتکلیفی امید هست. ولی اگه جایی مشغول شده باشی، دیگه باید خودت‌و جمع‌وجور کنی و سخت کار کنی، خصوصا اگه فضای اون تیم سمی باشه.

حقیقتش توی آخرین تیمی که بودم، شش ماه اول همه‌چیز خیلی خوب پیش رفت. فشار کار زیاد بود، ولی قابل تحمل. ولی از وقتی که مدیر فنی تغییر کرد، همه‌چیز عوض شد. مدیر فنیِ جدید اعتقاد داشت که باید پروژه رو با سرعت ببره جلو و ناجی باشه، حتا اگه با این کار تبدیل بشه به منفورترین فرد شرکت. می‌خواست از چهار نفر به اندازه‌ی ۸ نفر کار بکشه. و همینطور که معلومه، فشار عجیب‌غریبی رو‌ داشتیم تحمل می‌کردیم. بقیه‌ی اعضای تیم مجرد بودن و مشکلی با این نداشتن که از صبح تا نیمه شب پای سیستم باشن و حتا ناهار و شامشون‌و پای سیستم و توی جلسه بخورن، ولی من که متأهل بودم و می‌گفتم «خب من باید برم ناهار»، به همگی برمی‌خورد. یا وقتی می‌گفتم من تا فلان‌تایم هستم چون بعدش باید برم بیرون و همسرم رو جایی برسونم، همه یه‌جور دیگه‌ای نگاهم می‌کردن. انگار با سکوتشون داشتن می‌گفتن «ما داریم این وسط لِه می‌شیم بعد شما حرف از تموم شدن تایم کاریت می‌زنی؟» انگار تموم‌شدن تایم کاری توی اون تیم معنایی نداشت. امان از وقتی که حرف از مرخصی می‌زدی…

اون ۶ ماه آخری که در اون تیم بودم، یکی از بدترین تجربه‌های زندگیم بود. شنبه‌ها که جلسات رترو (بازخواست) و پلنینگ (از کی باید بیگاری بیشتری بکشیم؟) داشتیم، عزا می‌گرفتیم! نه فقط من، که زهرا هم همینطور… از اونجایی که دورکار بودم، زهرا هم تمام جلسات بی‌پایان، کمبود وقت و تفریح و همه‌ی مصائب کاریم رو تحمل می‌کرد. گاهی حتا صبح‌ها از شدت استرس نمی‌تونستم صبونه بخورم؛ یادمه چنین چیزی رو آخرین بار توی دبستان تجربه کرده بودم. خلاصه که یه بار این مدیر فنیِ بی‌تجربه و منفور سر یک مسئله‌ی کم‌اهمیت شروع کرد به بگومگو کردن. منم کم نذاشتم و تبدیل شد به یه جدلِ تمام‌عیار. همین شد که فرصت رو غنیمت شمردم و استعفانامه‌م‌و براشون فرستادم. بیرون اومدن از اون شرکت یکی از بهترین کارهایی بود که انجامش دادم. حالا هم هربار می‌خوام برم سر یه شغل جدید، نگرانم که نکنه دوباره همون اتفاقا بیفته. ولی خب، فعلا که زنگ نزدن و از مواجهه با این تجربه فاصله گرفتم. از فردا دوباره باید رزومه بفرستم. چیزی که مشخصه، اینه که هیچ‌وقت نمی‌دونیم چی انتظارمون‌و می‌کشه…

دیدگاه‌ها

8 پاسخ به “زنگ نزدن! (مصاحبه‌ی کاری، بخش سوم)”

  1. Guest Avatar
    سانیا

    سلام
    اینجا کار کردن اینطوریه که فقط باید کار کنی، اصلا نباید زندگی کنی انگار!

    میگم شما که برنامه نویسی کار میکنید امکانش نیست به صورت فریلنسر تو سایتهای بین المللی کار کنید؟

    1. هالی نیم‌رخ

      سلام
      واقعا همینطوره، طوری القا می‌کنن که وقتی از مرخصی یا پایان تایم کاری حرف می‌زنی، انگار حرف از خیانت زدی!!

      امکانش بود!! الان با شرایطی که توی یه سال اخیر پیش اومده، همون عده‌ای هم که به صورت بین‌المللی کار می‌کردن بیکار شدن. و پیدا کردن شغل بین‌المللی الان خیلی دشوارتره، نزدیک به غیرممکن…! شخصا نمی‌خوام انرژیم رو روی این موضوع بذارم، شانس به‌شدت پایینی وجود داره…

  2. Guest Avatar

    هر چی نشد خیریته. قطعا موقعیت های بهتری پیدا می کنی.

    منم همچنین تجربه ای رو داشتم توی یک استارتاپ، خیلی بی هدف و بی برنامه بودن، خارج شدم.
    بعدا فهمیدم کل تیم هم تعطیل کردن 🙂

    1. هالی نیم‌رخ

      مرسی… آره همینه. قطعا موقعیت بهتری پیدا می‌شه…

      منم از اون تیم خبر ندارم، ولی احتمالا همین اتفاق براشون افتاده!

  3. Guest Avatar
    سانیا

    آره اگه نت همینجوری نصفه نیمه باشه که هیچی
    شاید من زیادی امیدوارم که با این تفاهم یا توافق قراره خیلی چیزا درست شه …

    1. هالی نیم‌رخ

      دقیقا… گفتن نت برگشته به حالت عادی، ولی همه‌چی فعلا نصفه‌نیمه‌ست. سرورهای ایران این‌شکلی ان که فقط از ایران قابل دسترسن، کسی از خارج ایران به سایتای ایرانی دسترسی نداره. و بخاطر همین هم یه سری چیزا هنوز مشکل داره…
      من خیلی امیدوار نیستم، احساس می‌کنم این توافق خیلی شکننده‌ست…

  4. Guest Avatar

    این احساس رهایی، همه چیزه!
    مطمئنم به زودی شیرینی مشغول شدن در یک تیم عالی رو بهمون می‌دی! 😃🔥

    1. هالی نیم‌رخ

      خیلی خوبه، تا فرصت هست باید ازش استفاده کرد😅

      قربونت راوی جان، ایشالا 🌹🌹😁

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *