قبل از مصاحبه به شکل عجیبی آبخوره میگیرم و لیوانلیوان آب میخورم و باید جوابگو باشم. نزدیک به تایم مصاحبه که شد، لباس پوشیدم، ادکلن زدم، ساعت و حلقهم رو هم دستم کردم. زهرا میگفت «اونا اگه آدم باشن باید تو رو قبول کنن. چون تو داری برای مصاحبه آنلاین هم ادکلن میزنی!»
من از یهجایی به بعد به این نتیجه رسیدم که باید مصاحبه رو هدایت کرد به سمتی که به یک گفتگوی دوستانهی فنی تبدیل بشه. یعنی توش تبادل تجربه کرد، لبخند زد، شوخی کرد، و حتا خندید. البته کم و بهجا. این کار باعث میشه هم استرس مصاحبه برای من کم بشه، هم فضا گرم بشه، و هم من با اعتمادبهنفس بیشتری ظاهر بشم. حتا اگه جوابِ سوالی رو بلد نباشم، میتونم صادقانه بگم بلد نیستم و یا با فلانچیز تجربهی کار ندارم؛ خیلی بهتر از پیچوندنه.
مصاحبه خیلی خوب پیش رفت. اول جلسه گفتن روالمون اینشکلیه که اگه امتیازم به حد نصاب برسه برای جلسهی دوم با من تماس میگیرن. و من فکر میکنم رکورددار امتیازاتشون خودم باشم! آخه خیلی از خودم راضی بودم و حرفهای مصاحبه دادم. اصولا هم همین مهمه. دیگه اینکه بعدش زنگ بزنن یا نزنن، چندان اهمیتی نداره، چون ممکنه حتا با دلایل بیمورد یا سلیقهای کیس من رد بشه. هرچند که اگه زنگ بزنن یعنی لیافت داشتن و نخواستن یه نیروی پرفکت رو از دست بدن😁
با اینکه مصاحبه خوب پیش رفت، ولی این موضوع باعث نمیشه که انرژی آدم ته نکشه! بعد از ماهها رفتم سراغ موکاپات دوستداشتنیم و یه اسپرسوی غلیظ درست کردم. فقط یه اسپرسو میتونست منو به زندگی برگردونه! حین چشیدنِ ترشی و تلخیِ بیانتهای قهوه، به این فکر میکردم که با هر مصاحبه، میخوام به خودم ثابت کنم که کارم درسته. ولی انگار بهتره دیگه بیخیال اثبات کردن بشم و به خودم اعتماد کنم: تو کارت درسته.
پینوشت: یکی از دوستان گفت که اینجا زیر پستها نمیشه کامنت داد و فقط یه تاریخ نشون میده 🙁 واقعا معذرت میخوام بابت اینکه این قالبی که برای وبلاگم استفاده کردم اینقدر سادهست. (برای کامنت دادن باید برید داخل پست!) متاسفانه وقتم خیلی پره و نمیرسم خیلی دستی به سر و صورت وبلاگم بکشم. ولی توی اولین فرصتی که بتونم، بهبودش میدم🌹

دیدگاهتان را بنویسید